دژمستان
زندگی ومرگ درگفت و نوشت بزرگان
يادداشت هاي مرده _ خرداد 89 مدت هاست که چیزی ننوشته ام.انگار آدم دیگری شده ام.اصلا نمی دانم برای که می نویسم.تو که هستی؟پیرمردی درحال چیدن انار از درخت حیاط خانه؟جوانی تنها درکنار قاب عکس پدرش؟دختری درعزای شوهر مرحومش؟روشنفکری که دنبال واژه ای تاریک می گردد؟مادری نشسته روی صندلی تنهایی اش؟...نه...تو اینها نیستی ونمی دانم کیستی.تصویری مبهم ازواقعیتی دوراز من...آن سوی شالی های مخملی...نمی دانم...اما می دانم که می خوانی... با زمزمه ای فراموش نشدنی ازجوانی برمزار خویش...آی،آی،آی... یادداشت های مرده ـ خرداد ۸۹ شب که خواب می روم خیالاتی مثل موریانه از دیواره ی مغزم، پاورچین پاورچین وجویده جویده ، تک تک می آیند صف می کشند وواژگانی سرهم می کنند که وصف ناشدنی تر از معشوق خیالاتی هزار ساله ی ماست.گاهی جوان خمیده ای را می کشند که از زور بی زوری، کنج خرابی نشسته و ترق ترق حرکاتش ریتم موزون سمفونی گام های اوست.گاه الهه ای می سازند از برگ گل با آبشاری شرابی از موهای سربه زیر مواج.رقصی به صورتش دارد که با موجه ی لبخندی دل را از سینه می دزدد و در کتج خرابی ترق ترق می شکند و ازین کار خود لذت می برد.گام های غرور آگین خود را بر آن ها می گذارد وتک تک فریادشان را می شنود واز دور که نگاه کنی تکه های استخوانی را می بینی که موریانه ها ومورچه ها پاورچین پاورچین وجویده جویده در میانشان می لولند و هرکدام تکه ای از آن به دست، روی پرچین رژه می روند وموج حرکتشان را که خوب نگاه کنی انگار جوان خمیده ای است که چیزی او را خرد و نابود کرد! یادداشت های مرده ـ اردیبهشت ۹۰ هركسي صندلي تنهايي خويش است ودركنج خلوت خود باكسي صحبت مي كند كه نمي بيند اما دروجود خود اوراحس مي كند.كنار پنجره اي نشسته شهر زير پايش را نگاه مي كند.اوبرهمه چيز چيره است.همه كس را به خاطر دارد،حتي كساني كه بداوراخواستند وبدش را گفتند.ازفراز چشم خودانسانهاي تنهايي را مي بيند كه حس مي كنند فراموش شده ترينها هستند،مثل خوداو...كنارپنجره با لبخندي هميشه برلب نسيم را درك مي كنندودرونشان دنيايي است پراز اشخاص غريب...همه زندگي انسان از يك اتفاق كوچك شروع مي شود... فاصله مرگ وزندگي...بيهوشي ناشي از ضربه شديدوگاهي ممكن است فقط ساعاتي از عمرش را شامل شود كه نه تنها سرآغاز همه اتفاقات است بلكه همه حوادث نيز به آن ختم مي شود،مثل خواب عميق.شايد شخصي را شامل شودكه كنج حياط خلوتش دست به خود خلسه اي زده است.شخص طرد شده مثل داستان آن جغد پير كه شب وروزش تاريك است. مبدا ومقصد يكي است...طاقت زنده ماندنش نيست.ظاهرش روي صندلي زهوار در رفته اي لميده است ودرونش به بيايانهايي تبعيد شده.نه! اوانسان متجدد خودخواه روشن نگر نيست، حرف دل كسي است كه عقايدي دارند به بلنداي دژمستحكم ولكن كساني عرصه را براو تنگ كرده اندوناچار بايد زندگي را از سر سروع كند وحوادث را ذره ذره پيگيري كند.پس ازدرد زبان به سخن مي گشايد. شهریور ۸۶ - یادداشتهای مرده فیشر : زندگی، مرگ و آزادی

کتاب "روایتهای ما" اثر جان مارتین فیشر ماه آینده میلادی از سوی انتشارات کمبریج منتشر و در آن مفاهیم زندگی، مرگ و آزادی اراده مورد بررسی قرار میگیرند.
این کتاب به بررسی برخی مفاهیم متافیزیکی از دیدگاه فیشر میپردازد. معنای زندگی، مرگ و آزادی اراده موضوعاتی هستند که فیشر آنها را مورد بررسی قرار میدهد. فیشر بر خلاف دیدگاه فلسفه اپیکور مرگ را امری بد میداند.
او میگوید حتی اگر چیزی توسط بشر به تجربه در نیامده باشد باز هم میتوان در مورد بد بودن آن صحبت کرد. دیدگاه او درباره مرگ از این استدلال ناشی میشود.
برخی معتقدند که تا چیزی به تجربه در نیاید نمیتوان از خوب بودن یا بد بودن آن سخن راند. فیشر در ادامه موضوعاتی چون اراده آزاد و معنای زندگی را مورد بررسی قرار میدهد.
این کتاب مشتمل بر مقالات فیشر درباره موضوعات مذکور است. ده مقاله از فیشر در این اثر منتشر میشود. معنای زندگی و مرگ، چرا مرگ بد است؟، چرا ابدیت و جاودانگی خیلی بد نیست و دیدگاه فلسفه اپیکور درباره مرگ و جاودانگی برخی از مقالات این اثر هستند.
جان مارتین فیشر استاد ممتاز فلسفه در دانشگاه کالیفرنیا در ریورساید است.
منبع:مهر
